همه تعجب کرده بودن و حتي من ولي يک نفر اونجا غير از تعجب عصباني هم شده بود اون بابائه شروين يعنی عموي من بود عمو بلند شدو يقيه بابام روگرفت و بهش تحمت زد که مادر جون و زور کرده
وسط هاي اون دعوا بود ک
برچسب:
نویسنده: بهنام حیدری
تاريخ: چهارشنبه
17 بهمن
1397 ساعت: 1:03